شعلگی ریشه در زمین داشتن و سر بر آسمان ساییدن است...زمینی بودن و چشم به آسمان داشتن...اما همان لحظه که شعله در اوج به سر می بردلحظه مرگ اوست!و چه خوش است مرگ برای آرمان...چه بی قرار است دل شعله برای پرواز و چه زبانه می کشد!زبانه های آتش، نه از برای حرارت، که برای سوختن در حسرت پرواز استنگاه شعله به آسمان است...اما پابند زمین...=======================زمانی شعلگی بودم و دلی بیقرار، اما...فهمیدم حتی گرما و میل به بالا رفتن هم از آفتاب وجود مولایم است. پس شبنم شدم...اشک شب انتظارشاید روزی، در جایی، نگاه آفتاب پشت ابر، که دیگر پشت ابر نبود (ان شاء الله) مرا دید و گرمای تبخیر برای وصل به خود، داد!تا
برچسب: دال,درس,الف,ابتلاء,سین,سلفی,
نویسنده: آرین امیری
تاريخ: پنجشنبه
26 مرداد
1396 ساعت: 0:05